اسكندر بيگ تركمان

285

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ديگر از آب معبر يافته عبور نمودند و مبارزان طرفين به يكديگر تلاقى گشتند و معركهء رزم گرم گشت طايفهء شاملو و اتباع ايشان لحظهء بمدافعه مشغول گشته آثار جلادت بظهور رسانيدند و چون لشكر عراق ده برابر خراسانيان بودند اندك زمانى پاى ثبات [ 208 ] استوار كرده كوشش مردانه نمودند . اما چون كوكبه اقبال نواب سكندر شأن و چتر همايون فال شاهزادهء جهانيان با قشونهاى آراسته نمايان شدند و چشم عليقلى خان و لشكريان او به آن لشكر بيشمار افتاد دستشان از كار و كارشان از دست رفته از هجوم مبارزان و ازدحام لشكريان صفوف سپاه ويران شده شكست خورده روى بوادى هزيمت نهادند غازيان قزلباش كه به يكديگر ميرسيدند به جهت تعصب قزلباشيت و هم كيشى در كشتن و بستن زياده اهتمامى نميكردند . اما طايفهء تكلو بر خلاف ديگر اويماقات شمشير در طايفهء شاملو و استاجلو نهاده بسيارى از آن طايفه را بتيغ انتقام گذرانيدند و اردوى ايشان بغارت و تاراج رفته تركمانان و تكلويان چون باموال و اسباب رسيدند اندكى دست از تعاقب بازداشته بغارت و يغما مشغول شدند و نواب سكندر شأن و نواب جهانيان بمعركه رسيده چون از حرارت هوا و مشقت ايلغار پياده و سوار را طاقت طاق شده مراكب از رفتار مانده بود در همانجا فرود آمده در همان شب مرتضى قليخان و جمعى از امراء بدار السلطنهء هرات فرستادند كه خود را به شهر رسانيده و شهر را ضبط نموده منتظر ورود رأيات جلال باشد اما عليقلى خان بعد از انهزام از شاهرادهء فلك احتشام اعنى حضرت اعلى جدا شده از راه ديگر بيرون رفت و حضرت اعلى پيشتر از او از راه ديگر عزيمت هرات نمودند اكثر امراء معتبر كه در ركاب اقدس آن حضرت بودند شربت مرگ چشيده جان از آن ورطهء خونخوار بيرون نبردند جمعى از عظماء معتبر ايشان كه در آن جنگ بقتل رسيدند : ابوالفتح خان شاملو ولد اغزيوار خان و قباد خان قاجار و حاجى سلطان جغتاى مشهور بكوتوال و از اهل قلم ميرزا محمد كرمانى وزير سلطان حسينخان كه در آن حين وزير حضرت اعلى شده بود و از گرفتاران ابراهيمخان برادر مرشد قليخان و خوش خبر خان و خواجه عليخان كلانتر و غيره بود و جمعى كثير از ميرزاده‌ها كه گرفتار شده بودند ميرزا سلمان بخلاف رضاى امراء در قتل ايشان مبالغه نموده بر متنفسى ابقاء نميكرد و هر كس را از امراء بمبالغه و درخواست اقوام ايشان كه با لشكر آميخته بود التماس مينمودند او بر رغم امراء حكم قتل ميكرد و بدين جهت مجددا ميانهء ميرزا سلمان و امراء غبار نقار ارتفاع يافت . بالجمله نواب شاهزادهء نامدار و صاحبقران گردون اقتدار اعنى حضرت اعلى و چند نفر از فدويان جان نثار راه هرات پيش گرفته با وجود حداثت سن و خردسالى بدلالت خرد خدا آفرين از جمعى كه مظنهء بىاخلاصى داشتند جدا شده و ارباب نفاق را از خود دور كرده چون منشور دولت و اقبال آن حضرت بطغراى غراء توتى الملك من تشاء توشيح و تزيين يافته بود در ضمان سلامت نصف شب نشده بود كه داخل قلعهء هرات شدند و جمعى از فدويان شاملو كه در شهر مانده بكوتوالى قلعه مأمور بودند از مقدم همايون اظهار بشاشت و خرمى بىاندازه كرده بشكر گزارى سلامتى ذات اشرف قيام نمودند و خاطر شريف آن حضرت از جدائى على قليخان آرام نميگرفت و مشخص نبود كه بر سر او چه آمده با با كمال دل نگرانى چشم انتظار در راه داشتند كه در همان شب پاسبانان دروب قلعه مژدهء ورود جناب خانى رسانيده موجب مسرت و خوشحالى تمام گرديد و چون جناب خانى بدولت و كامرانى به شهر رسيده بشرف ملازمت اشرف رسيد بسلامتى ذات اشرف سجدات شكر الهى بتقديم رسانيده اظهار فرح و انبساط كرد خواجه افضل وزير عليقلى خان و جمعى كثير از گريختگان معركه بهرات جمع شده در استحكام برج و بارو و فصيل و دروازه كوشيدند و دل بقلعه دارى نهاده به ترتيب اسباب آن مهم مشغول گشتند در